تبليغاتX
فقط استقلال و میثم منیعی100%%











فقط استقلال و میثم منیعی100%%

استقلال گل بزن تو قهرمانی/قهرمان قهرمان تو قهرمانی
سلام

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

 

سلا م.......سلا م

 

میدونین چقدر دلم براتون تنگیده بود؟

اونایی که ریاضی میخونن به توان بینهایت برسونن

اونایی هم که تجربی میخونن بدونن که به اندازه ی تمام سلولهای بدنم

دلم براتون تنگده بود.

 

خب حالا اونارو بی خیال بریم سر اصل مطلب که تو این دوماه چیکارا کردم.

 

1-حتما با خبر شدین که تیم ملی اومده بود اردبیل.براهمین اون یه هفته رو علاف شده بودیم.اینقد

حال کردم اون یه هفته رو.هر روز میرفتم ورزشگاه تختی که ببینمشون ولی مسولین اونجا گفتن که دخترینو نمیتونین برین ورزشگاه یا اینکه میگفتن برین با باهاتون بیایین.آخه من تو اون گیرو بیری بابامو از کجا پیدا میکردم ولی اینم بگم که یه بار با بابام رفتم ولی نذاشتن همش آدمو میپیچوندن.بابام گفت باشه دیگه نمیذارن که ولی جمعه که بازی دارن  میرن هتل ماهم میریم اونجا.خدا خدا میکردم که جمعه بیاد.روز جمعه بعد بازی رفتیم سرعین،هتل سپید.اونجا همشونو دیدم حتی عکس هم ازشون گرفتم.اونا رفتن سالن غذا خوری .مارم نمیذاشتن که بریم تو براهمین یکی از سربازای اونجا به بابام گفتش که یکیتون برین تو و ازشون هم عکس بگیرین هم اینکه امضا.من رفتم تو و...... .راستی بازیکنای سایپاهم اومده بودن رفتم از عشوریزاد،شریفی نسب و وزیری امضا گرفتم....

 

2-استقلال قهرمان جام حذفی شد البته جام حذفی که چه عرض کنم باید بگن جام مرگ.به خدا بازیهای جام حذفی برام سکته آور بودن.آخه بازی تو جام حذفی عذاب آوره .خلاصه بعد این جام مرگ قهرمون شدیم.دیدین داداشیه من چه ادا بازیهایی درمی آورد؟خدا حفظش کنه که خیلی مرده.بعد اون روز که میخواستم روزنامه استقلالو بخرم کلافه شده بودم آخه هر کیوسکی که میرفتم میگفتن تموم شده .رفتم یه کیوسک که زیاد خریدار نداشت اونجا یکی دوتا مونده بود.خریدم.عکساش اینقد باحال بودن.داداشیه من خیلی ماه افتاده بود خصوصا اون کلاه کابوییش دیگه محشر بود....

 

3-بعد بازی که شنیدم بابای مجتبی جباری فوت کرده همه ی خوشیهام از یادم رفت .به خدا اون لحظه خیلی ناراحت شدم آخه نامردیه که آدم روز تولدش باشه و بخواد همون روز هم جشن قهرمونیه تیم محبوبشو بگیره یه اتفاق بیاد همشو از یاد ببره .میدونم داداش مجتبی هنوز هم باور کردنش براش سخته خودش میگفت بابام گفتش که صبح میرم بلیط میخرم و میام استادیوم.وقتی منصوریان گفتش که ما صبح ساعت 11 اینا فهمیدیم که باباش فوت کرده بهش نگفتیم چون خونوادش ازمون خواسته بودن که بهش نگیم .میگفت وقتی مجتبی پیش ما دنبال باباش میگشت که اومده یا نه دلمون براش سوخت.....دیگه ادامه نمیدم چون عذاب آوره.....ما همه ی آبیدلان از خدا برا اون مرحوم مغفرت و آمرزش میخواهیم و ایشاا...خدا رحمتش کنه........

 

دیگه این پستمو اینجا تمومش میکنم .

راستی فدای الهه که تو روز تولدم پسوردمو کش رفته و برام آپیده.

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت23:0توسط سعیده استقلالی |
تولدت مبارک

 

                        تولدتون مبارک  5 خردادی ها

 

س ل ا م

د و س ت ای    گ ل م

خ و ب ی ن ؟  ؟  ؟  ؟ . . . . . . .

 

متولد شدن خوبه.به شرطی که تا آخرش مثل اول بمونیم .دوباره به دنیا اومدن آرزوی همه

هست حتی من.دلم همیشه بهم میگه چرا شما آدما اینقد زود پیر میشین؟میگم ما آدما اگه خوب

 از فرصتمون استفاده کنیم شاید بگیم چرا عمرمون تموم نمیشه ولی اگه خوب استفادش نکنیم

حتی اون دم دمای مرگمون میگیم کاش فقط برا یه روز دیگه زنده بودم فقط یه روز.

همه میگن کاش تو دوران نوجوانی مثلا 18 الی 23 سنمون بودیم.مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟

5خرداد تولد یکی از بازیکن محبوب اس اسی هاست.میدونین اون کیه؟!!؟!؟

..

.

.

.

.

.

..تولد وحید داداش گلمونه.منم به همه ی طرفداراش تبریک میگم.

 

امروز تولد سعیده جونم هست به خاطر همین من یواشکی واسش مطلب گذاشتم.تولدش رو از صمیم قلب بش تبریک میگم.

امیدوارم به همه ی آرزوهای شیرینو قشنگش برسه.

البته یه چیزی رو در گوشی بگم:(من رمز عبور سعیده  رو کش رفتم!!!)

خودم می دونم کار زشتی کردم ولی باور کنین مجبور بودم!مجبوره مجبور!!!می خواستم با این کار خوشحالش کنم.

امیدوارم وقتی اینارو بخونه منو به خاطر این کار زشتم ببخشه و اگه هم نبخشه کادوشو نمی دم...

 

آخه سعیده جون ۵ خرد ادم شد روز تولد؟؟؟؟؟؟؟ زودتر ازاینا می خواستم تولدت رو توو وبت تبریک بگم ولی نتونستم!چون خودت خوب می دونی

امروز امتحان زبان خارجه داشتیم اونم هماهنگ استانی.بدبختانه وقتم نذاشته بودن واسه همین تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم.

این امتحاناتم خوب بهونه دستت داده که یه بستنی دعوتمون نمی کنی!!!

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت13:44توسط سعیده استقلالی |
.....بردیم.......

 

Jاستقلال3-0راه آهنL

 

سلام سلام صدتا سلام به شما طرفدارای اصیل اس اس ایرونی

 

حالو احوالتون چطوره؟

 

روبه راهین؟

 

خوشین؟

 

خدارو شکر که خوبین و دارین آپمو دنبال میکنین.

 

حالا بقیه رو حال کنینJ

 

اولا باید بگم که منو ببخشین که چن روزی بود غیبم زده بود راسش خودمم نمیدونم چرا نبودم.ایشالله اگه خدا بخواد بازم میام نت و پیش شما گلای خوبم گپ میزنم.

بازیهارو که نیگا می کنین؟چه بردمونو چه باختمونو چه مساوی و چه جام حذفی.

من خیلی برا تیم گلمون غصه میخورم که نتایج بدی تو این بازیای آخر میگیره.ولی باید بازم اینو به یادبیاریم که هیچ وقت خدا تنهامون نمیذاره و هر تیمی که زیاد تلاش کنه میبره البته تو یه جاهایی هم شانس کمک میکنه که آدم ببازه یا ببره .ولی اینو قبول دارم که فوتبال یه بازیه بی رحمه بعضی تیما هم عالی بازی میکنن ولی این بازیه بی رحم نمیذاره که حقشونو بگیرن و خوش باشن.

 

حالا یه سری بزنیم به بازیه امروز که داداشی من گل کاشت.

داداشی قربونت که این همه منو خوشحال کردی و همه ی ناراحتیهام که به خاطره بازیه بدت داشتمو از دلم بیرونشون کردی.در کل عالی بود.عالیه عالی.

اولین گلو مجیدی گل گلاب زدش و راهو برا بقیه ی گلا باز کرد و دنبالش داداشی من گل زد بعدشم هندبالیستمون گل کاشت.(البته به دل نگیرینا شوخیدم)....

 

حالا از بازی قبلی که تو جام حذفی داشتیم حرف بزنم و حال کنیم....

بذارین رک و پوس کنده اول بگم که نمیخواستم بازی رو نیگا کنم ولی گفتم خب حالا نیگا کنم اگه دیدم عصبانی میشم قید بقیشو میزنم.

اولین گل رو که خوردیم دنیا رو سرم خراب شد فک کردم که دقیقه ی 90ِ و الان بازی تموم میشه و گریه ی هوادارای نازو میبینم ولی وقتی گل مساوی رو زدیم از ته دل خدارو شکر کردم و امیدوار شدم.

خلاصه بعد 120 دقیقه که مساوی 2-2شدیم .نوبت پنالتی شد.

خدایا خودت به طالبلو و اس اس کمک کن.همش تو دلم این جمله بود.

نمیدونین که چه آشوبی تو دلم بود.از استرسی که کنکوری ها دارن بدتر بود.

خلاصه بعد اینکه بردیم میخواستم گریه کنم داداشم هم که پرسپولیسیه میخواست گریه کنه البته قیافه ی هر دومون داد میزد که تو دلمون داریم گریه میکنیم.من که داشتم از خوشحالی بال درمیاوردم.

بعدش داداشم بهم گفت:تا حالا اینقد خوشحال نشده بودم فک کردم بهترین چیزو به دست آوردم.

خب.

فقط خدا کنه این شادیمون تا جام ملتهای آسیا ادامه داشته باشه.منظورم اینه که همه ی بازیهای جام حذفی رو ببریم و بعدش استقلال رفتش آسیا...............

ای خدا میشه که بازم بریم آسیا؟

ما طرفدارا هرکاری از دستمون بر بیاد انجامش میدیم که اس اس ما بره آسیا.

خب دیگه مثه اینکه زیادی سرتونو درد آوردم و حرفمو تموم کنم.

 

البته

 

به پایان آمد این دفتر/حکایت همچنان باقیست.

 

حالا یه شعر از خودمون پروندیم که حالو هوای وبلاگمو بهتر بشه.

 

دوستون دارم اندازه ی اون همه شادی که بعد بازی جام حذفی داشتم.

 

بای تا آپ بعدی.... 

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت21:27توسط سعیده استقلالی |

 

سلام

 

***..استقلال 1-4 پگاه..***

 

خوبید؟

 

من خیلی بدم......خیلی...از دست تماشاگرای خودمون دیوونه شدم......واقعا که.... اون چه کاری بود؟

 

.....مگه شعارمون این نبود که اگه ببازی و ببری و مساوی کنی بازم اس اسی هستیم؟.........

 

خب دیگه بازی باخت و برد داره.یه تیمی خوب بازی میکنه میبره یکی بد بازی میکنه میبازی.حقمون بود که

 

ببازیم چون اصلا به نظر من بازی نکردیم..اولین گل اونام فک کنم گل پسر 8ما زد که گفتن اونا زدن.

 

ولی خب دیگه دنیا که تموم نشده اینم بزاریم رو اون یکی باختامون که داشتیم...ایشاالله تو جام حذفی

 

نشون میدیم که کی قهرمونه و پهلوون....

 

میثم هم که امروز پاک قاطی کرده بود.....درموردش چیزی نگم بهتره...

 

دفامون خیلی داغون شد تو این بازی البته دفاع خوبی هم نداشتیم کاش پزمان و بیزن بودن و داغون شدن

 

دفاعمونو تو آزادی نمیدیدیم ای کاش.................

 

شعار هر اس اسی

 

چه ببازی چه ببری و چه مساوی کنی بازم اس اسی هستیم و خواهیم بود...

 

راستی مگه وقتی که استقلال میبرد و بقیه تیمها میباختن طرفدارای اونا تیمشونو ول میکردن

اصلا قرار نیست که یه تیم همیشه ببره که

هیجان فوتبال به همین برد و باختشه تازه طرفدارای واقعی هم توی این جور مواقع ها معلوم میشن

من که اسقلال رو دوست دارم به هیچی نمیتونه علاقه منو به اون کم کنه

تازشم پرسپولیس که توی نیم فصل اول کلی ادعا داشت چی؟

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت18:6توسط سعیده استقلالی |

 

سلام خوبین؟

 

من که ای بدک نیسم ولی بدجوری وحشت کرده بودم اولای بازی عالی و آخرای بازی سکته آور.ولی خداییش ما بهتر بودیم مگه نه؟این لنگیا فقط بلدا خطا کنن و کارت بگیرن البته ماهم کارت گرفتیم ولی نه به خشونتی اونا.داور چون دید اونا بدجوری خطا میکنن کارت میداد ولی بد بخت ما....

ای بابا حالا ولش کنیم ولی حال کردم که سپاهان برد و رفت صدر جدول.هنوز اون لوک خوش شانس میگه من هنوز قول قهرمونی رو برا تمامی لنگیا میدم و نگرون نباشین.

 

حالا از اونا بگذریم و بریم سر شعر:

 

استقلال تهرونی واسم یه افتخاره

یازده ستون آبی همیشه قهرمونه

بازیکناش ستاره ان خیلی زود نمی بازن

این تیم یه تک ستارست همیشه قهرمونه

با بردشون میشیم تک با باختشون میسازیم

ولی اگر ببازه بازم یه قهرمونه

تنها تیم مدعی همین تاج آسیاست

بدون تو ای یه لنگی استقلال قهرمونه

لوک خوش شانس میمیره وقتی به اس میبازه

ماهم همش میخونیم استقلال قهرمونه

تو داربی فریاد زدیم اس اس تو تنهاتیمی

بازم بدون یه لنگی استقلال قهرمونه

 

 

اینم تقدیم به اس اس:

 

خدایا خودت گفتی بندگانت را دوست داری و همیشه سلامتی اش را میخواهی.استقلال نصف تن      من است.پس مواظبش باش100%

 

یارب چه کنم این دل من غصه نگیرد

تو کاری بکن این اس من یکه بتازد

 

خدایا در دلم نوری عطا کن.به رنگ آسمونی و خدایی..

 

استقلال تمام وجودم و استقلالی نصف تنم...

 

یه سوال:

چرا این فیروز خان از خر شیطون نمیاد پایین؟

داشتم دیوونه میشدم که چرا اون یوسفی که نصف فصل رو محروم بودش تو ترکیب اصلی قرار داده بود ولی داداشی من که حتی آزارش به یه مورچه نرسیده رو اصلا تو این بازی حساس به زمین نفرستادش؟

 

اینم چنتا عکس از لوک لنگیا

 

 

 

خوش باشین..

تا بعد.................

بدرود.......................

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت17:50توسط سعیده استقلالی |
مسیر سبز

       

 سلام دوستای گلم

 

خوبین؟

 

من که اصلا خوب نیستم.آخه برنامه ی مسیر سبزو نیگا نکردم و از بد شانسی من داداشیمو آورده بودن.ندا جونم بهم گفتش که داداشیتو دیدی؟خیلی ناراحت شدم.

خب دیگه گذشته ها گذشته باید به آینده نیگا کنیم مگه نه؟

ایشالله تو تابستون که میرم اونجا حتما پیشش میرم .ولی خدا کنه تحویل بگیره و ضایع نکنه پیشه اون همه رفقاش .

راستی یه لنگی ..........اومده بود وبلاگم کلیه مطالبشو عوض کرده بودش.تو عنوان نوشته بود:داداش جواد.(همون جواد کاظمیانشونو میگم).یکمی پایین تر نوشته بود:این وبلاگ به زودی پرسپولیسی میشود .تو اون قسمت مشخصاتم مشخصات خودشو با عکس نکبتو گذاشته بودش.خلاصه کلا عوض شده بودش وبلاگم ولی خدا رحم کرد که زود باخبر شدم و درستش کردم.

خب حالا از اونا بگذریم.

حالا کجاها رفتین عید دیدنی؟

من که تنهایی با یه لنگی(آبجیم) تو خونه بودم و مامانو بابام با داداشیم رفته بودن عید دیدنی.ولی خونه موندن هم خودش یه دنیایی داره.خیلی باحاله که بمونی تو خونه و همش بخوری(البته شوخی کردما)راستی من همه ی اون روزایی که تو خونه بودم درس نخوندم ولی از امروز میخوام دختر درس خونی بشمو درسامو بخونم چون به قول یکی از دوستام که خیلی بهم محبت داره و زیاد کمکم کرده فقط برا ما آدما درس خوندن باقی میمونه هم تو این دنیا و هم اون دنیا.پس شماهاهم درساتونو بخونین.

راستی من خیلی دلم گرفته که فوتبال نیستش.این روزای عیدم نمیذاره فوتبالی باشه.اه

دیگه خسته شدم از اینکه فوتبال نگا نمیکنم.شما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....!!!!!!!!!؟؟؟..

فوتبال با اون هیجانش یکمی خوب بود حالا هم که هیچ فوتبالی نیست آدم تو خونه اونم تنهایی میمیره.ولی یکمی سکته آورم بودا...من که همیشه به خاطره هیجان بازیا یه کاغذ دستم میگرفتمو تیکه پارش میکردم که نکنه یه وقت سکته کنم.

حالا از اونا گذشته .چقد عیدی جمع کردین؟؟؟؟؟؟؟؟

من که خیلی کم ولی .........خیلی زیاد شد عیدیش از من.

از آجیلام که چیزی نگم همشو من نوش جون کردمش.البته فقط پسته هاشو.

 

دیگه بس کنم که شما هم عجله دارین.

 

فعلا

بای

 

•**        **دوسدار شما سعیده **•**

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت10:20توسط سعیده استقلالی |